سيد محمد كمره اى
142
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ديدم يك ساعت به ظهر است . بليط دروازه قزوين مرا مشير السلطان گرفت و خانهاش را نشان داد كه بروم قدرى صحبت نمائيم و اصرار داشت كه بايد دمكراسى كار بكند و حالا بد شده و همه مردم تقصير دمكراتها مىگذارند و فحش به آنها مىدهند . گفتم راست مىفرمائيد . بعد از توپخانه سوار واگون ديگر ، دروازه قزوين پياده ، درب دكان خرده اسبابفروشى يك بستوى قرمز خريده خانه آمده ، بعد از ظهر بتول از مدرسه و احمد از مريضخانه كه ناهار به جهت اسماعيل برده بود آمد . ناهار دمپخت بقيه شب را خورده ، دو پاكت از بروجرد رسيده ، مشغول خواندن و تحرير شدم . بعد مشغول چايى شده ، دختر زن آقا مشهدى رضاى كاشانى آمده ، از فوت شوهر و داشتن سه اولاد و نداشتن هيچچيز شكوه نمود . . . « 1 » گفتگوهاى خانه ناظم التجار كرمانى بعد بيرون رفته سوار واگون شده ، ميدان توپخانه كاغذ بروجرد را به پستخانه داده ، پياده در دروازه شميران سه چارك سبزىپلو خريده به دكان آقا شيخ حسين گذاشته منزل ناظم التجار كرمانى رفته ، دكتر حسن خان ، آگاه ، خودش و دو سه نفر ديگر بوده فكر مىكردند كه با نماينده جديد رضا خان نام چه كنند ؟ و كميته آنها را گول زده قرار بود كه در كميسيون تفتيش مختلط شش نفر آنها را بپذيرند . حالا كميسيون تفتيش دو نفر فرستاده كه آنها را دعوت به كميسيون تفتيش فقط نموده ، ماندهاند معطل ، اصلاح بكنند يا بههم بزنند . بالاخره از من رأى خواستند . گفتم هرچه بكنيد غلط است . تا نزديك مغرب آنجا بوده بلند شدم . حاج ناظم اظهار داشت كه پسفردا ناهار مىآيم آنجا . من هم قبول نموده گفت دو دانگ و نيم يخچال را هم خريدم . ديگر هرتصرف بنمائيد مجاز هستيد . نقشه تدين عليه جنگلىها بعد رفتم طرف منزل سلطان العلماء . در بين راه مستشار الملك را ديده ، اظهار افسردگى نمود و گفت بالكليه من خودم را از همه كنار كشيدم . يك نفر هم در
--> ( 1 ) . نقطهچين در اصل .